«پروردگارا ! قيامت را براي ما پيش نياور و آنچه را به ما وعده دادهاي برآورده نكن ».
چون ميدانند هر چه جلو ميروند و به عالم حقيقت و نور نزديك ميشوند، آلودگي آنها بيشتر عيان ميگردد و فشار ناشي از آن، عميقتر ميگردد. ميبينند كه چگونه آلودگيهايشان مانع سير به عوالم نوري ميگردد، كه اگر نبود اين آلودگيها، هم اين عذابها را نداشتند و هم در آن عوالم، پاك و طيب در طريق لقاي الهي بودند و اين حسرت، خود عذابي است مضاعف كه خود را به دور از منزلهاي اُنس با حق ميبينند و آلودگيهاي دوري از شريعت، مانع رسيدن به آن مقامات است.
كساني كه در حيات دنيوي،در طريق ايمان و توحيد، يعني در طريق اليالله بودهاند، و به معني صحيح كلمه جديّت داشتهاند و همّت آنان بر تثبيت ايمان بوده و صادقانه و مخلصانه سعي در اطاعت حق و جلب رضوان او داشتهاند و در اين راه، راسخ و ثابت گرديدهاند، در حقيقت مجذوب بهسوي حضرت حق شده و انجذاب خاصي در ذات و دل و جان آنان وجود دارد. همين انجذاب به سوي حق كه روح و جان ايمان است, در اين مرحله به فرياد آنها ميرسد و آنها را از بند آلودگيها كه مانع سير به حق است ميرهاند.
فشار قبر، شروع سير کمالي مؤمن
پيامبر خداuf066 ميفرمايند:
«إنّ الْقَبْرَ اَوَّلُ مَنازِلِ الآخِرَةِ فَإِنْ نَجا مِنْهُ فَما بَعْدَه أيْسَرُ مِنْهُ وَ إنْ لَمْ يَنْجَحْ مِنه فَما بَعْدَه لَيْسَ أقَلَّ مِنْهُ»
قبر اولين منزل از منازل آخرت است، اگر انسان از اين منزل نجات پيدا كرد منازل بعدي از آن آسانتر خواهد بود و اگر از اين منزل نجات پيدا نكرد منازل بعد از آن، كمتر از آن نيست.
اين روايت پر رمز و راز ما را متوجه ميكند كه كساني در برزخ سير بهسوي كمال دارند و كساني هم همواره بر عذابشان افزوده ميشود و مسلم آنهايي رو به سوي كمال دارند كه در تثبيت ايمان و در عمل صالح كوشيدهاند و لذا نه تنها سختيهاي برزخ آنها را به عقب نميراند بلكه وسيله طهارت آنها ميگردد و نيز ما را متوجه ميكند كه انسان در سير خود به سوي حضرت حق، منازل و عوالمي را در پيش دارد ولي اين سير كار آساني نيست، بلكه بايد انسان در اصلاح عقيده و عمل خود جديّت به خرج دهد و گرنه نهتنها از عذابهاي برزخي بيرون نميآيد بلكه آن عذابها همچنان بيشتر ميشود. و نيز از اين روايت معلوم ميشود كه با نجات يافتن از مشكلات برزخ كه اصل مشكلات است، باز مشكلاتي در پيش است و هر عالَمي و هر منزلي از منازل آخرت، خطرات مخصوصي دارد كه انسان بايد پس از فشارهاي آن عالَم و تطهير شدن، از آن بگذرد. چيزي كه هست نجات يافتن از مشكلات عوالم بعدي براي كسي كه از خطرات برزخ نجات يافته آسانتر است.
ملاقاتهاي برزخيان
در عالم برزخ انسانها با قالبهاي نوري يا ابدان مثالي و برزخي بر اساس احکام خاص آن عالم با يکديگر ارتباط دارند. ابيبصير ميگويد: در خدمت امام صادقuf075 از ارواح مؤمنين سخن به ميان آمد. امامuf075 فرمودند: آنها همديگر را ملاقات ميکنند. عرض کردم؛ آيا ارواح با يکديگر ملاقات ميکنند؟ فرمودند: «نَعَمْ وَ يتَسائَلُونَ و يَتَعارَفُونَ حَتّي اِذا رَأيْتَهُ قُلْتَ: فلانٌ»؛ بلي با يکديگر گفتگو مينمايند و همديگر را ميشناسند و تو وقتي کسي را در آنجا ديدي ميگويي فلاني است.
اهل برزخ دو نوع ملاقات دارند؛ يکي با اهل دنيا و يکي با همديگر که به شرح زير ميباشد:
ملاقات با اهل دنيا
با توجه به ماهيت عالم برزخ و احاطه و اشراف آن بر عالم ماده، ارواح انسانها در آن نظام با اختلاف مراتب، با عالم دنيا مخصوصاً با نزديکان خود مرتبط بوده و بر آنها اشراف دارند. راوي از امام صادقuf075 ميپرسد: آيا ميّت نزديكان خويش را در دنيا زيارت ميكند؟ امام ميفرمايند: بلي. ميپرسد: در چه مدتي و در چه فاصلهاي؟ميفرمايند: درجمعه و در ماه و در سال، به اندازه منزلت خود (عَلَي قَدرِ منزِلَتِه) به آنها سرميزند، پس اگر اهل و نزديكانش را در خير و خوبي ديد، مسرور ميگردد و اگر آنها را در بدي و حزن مشاهده كرد غمناك ميشود.
ملاقات اهل برزخ با يکديگر
ملاقات مؤمنين با همديگر در برزخ، ظهور «حُبّ فِيالله» آنها در دنيا است. همان دوستيهايي که براي خدا بود و براي رضاي خدا بهوجود آمده بود در آنجا ظهور ميکند و بسيار لذتبخش و آرامشدهنده است و يکي از عوامل انجذاب به سوي عالم قرب الهي است. و برعكسِ ملاقات مؤمنين در برزخ، ملاقات كفار است در آن عالم، آن ملاقات که از سر تخاصم و عناد بوده و نوعي از عذابهاي جهنم براي آنها است، صورت همان ارتباطهاي دنيايي اهل دنياست که در ملاقاتهاي خود اموال خود را به رخ همديگر ميکشيدند و به همديگر کبر ميفروختند. و همچنين است اُنسهاي دنيايي مؤمنين در برزخ که اگر براي خدا نبود؛ آن ملاقاتها در برزخ موجب آزار و نفرت است، در عيني كه از آن گريزي نيست، چون صورت همان اعمال دنيايي آنهاست.
تمثل و تجسّم اوصاف و اعمال در برزخ
وقتي متوجه باشيم كه ورود روح به برزخ، در حقيقت عبارت است از كنار رفتن حجاب و قرارگرفتن در آنچه كه باطناً در آن بوديم، پس مشخص ميشود عالم برزخِ هر كس چيزي نيست كه بعد از مرگ در آن وارد شود، بلكه با مرگ، حجابها كنار رفته و در آن عالم قرار ميگيرد و هر كدام از افكار و عقايد و اوصاف و اعمال خود را با چهره برزخي و باطني آنها مييابد، نه تنها براي هر كدام صورتي خاص مييابد، بلكه با روابط جديدي بين آنها و بين خود روبهرو ميشود. به طوري كه عقايد و اخلاق و اعمال حق براي او صورتهاي جذابي دارد و عقايد و اعمال باطل بر عكساند.
انسان در حيات دنيوي خود به مرور در محدوده عقايد انتخابي خود قرار گرفته و در سيطره آنها ميافتد و همينطور به مرور با ادامة آن عقايد و تكرار آن اعمال و اخلاق در سيطرة اخلاق و اوصافِ مخصوص و اكتسابي خود قرار ميگيرد و نيز با تكرار يك سلسله اعمال منبعث از عقايد خاص و اخلاق به دست آمده، داراي روش عملي مخصوصي گشته و در سيطرة آنها ميافتد. که در اين رابطه قرآن فرمود: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَة» هر كس در سيطره آن چيزهايي است كه خود كسب كرده است. «اِلاّ اَصْحابَالْيَمين» مگر صالحين و آناني كه حبّ حضرت حق بر آنها حاكم است و از همه چيز آزادند و لذا به نحوي نيستند که حتي احساس کنند در سيطرة ملکات خود هستند.
در نظام برزخي از طرفي عقايد و اوصاف و اعمال داراي صورت برزخي هستند، و از طرفي انسانها تحت سيطره آن صُوَر قرار دارند، مثل سيطرهاي كه غضب بر انسان غضبناك دارد. حال همين صفت تندخويي با صورت برزخي خود متمثل و ظاهر بوده و بر انسان مسلط ميشود و انسان را به سوي غضب الهي سير ميدهد، همانطور که غضب دنيايي منشأ اعمال ميگردد.
چهرة دنيوي اعمال
عمل را نبايد به حركات خارجي كه انسان انجام ميدهد محدود كرد، چرا كه ريشه اعمال، اراده و تصميم است كه آن نيز از يك سلسله عقايد سرچشمه ميگيرد و در واقع صورت اصلي عمل ريشه در باطن انسان دارد، همان عقيده و انگيزهاي كه موجب اشتياق شخص در عمل ميگردد در برزخ ظاهر ميگردد. پس در واقع وقتي ما عملي را در بيرون انجام ميدهيم، عملاً در درون خود حركت ميكنيم و مطلوب ما در انجام آن عمل، رسيدن به آن هدف دروني است و صورت دنيوي عمل همان حالتي است كه در درون انسان در دنيا موجب انجام عمل شده است. از طرفي هر عمل همچنانكه ظاهرش با عمل ديگر متفاوت است، صورت دروني آن نيز با عمل ديگر متفاوت است و به همين جهت براي هر عملِ عبادي ظاهر خاصي توسط شريعت توصيه ميشود تا حركت باطني و صورت باطنيِ مخصوص به خود را در درون انسان ايجاد نمايد و همچنانكه روح انسان بدون بدن مادي تكوّن و تحقق خارجي نمييابد، حركت دروني هر عملي هم بدون حركت ظاهري تكوّن نمييابد. و لذا كسي كه صورت نماز را انجام نميدهد، حركت دروني نماز را در خود ايجاد نخواهد کرد و نماز در شخصيت او تحقق نمييابد، و از طرف ديگر به اندازهاي كه در نمازش حضور قلب داشته باشد صورت آن نماز را به عنوان سرمايه در درون خود دارد و برايش بهعنوان صورتي معنوي باقي ميماند و در قيامت با آن روبهرو ميشود و از آن کمک ميگيرد، و چه بسا که انسان نصف يا کمتر از نصف عباداتش برايش ميماند، چرا که به همان اندازه حضور قلب داشته است. چنانچه حضرت باقرuf075 ميفرمايد:
«اِنَّ الْعَبْدَ لَيَرْفَعُ لَهُ صَلواتُهُ نِصْفُها، وَ ثُلْثُها، وَ خُمْسُها، وَ رُبْعُها، فَما يَرْفَعُ لَهُ اِلاّ ما اَقْبَلَ عَلَيْها بِقَلْبِه، وَ اِنَّما اُمِرُوا بِالنَّوافِلِ لِيُتِمَّ لَهُمْ ما نَقَصُوا مِنَ الْفَريضَةِ»
از نماز انسان، نصف يا يکسوم، يا يکپنجم، يا يکچهارم آن به سوي خداي متعال بالا برده ميشود، و بالا برده نميشود مگر آن اندازهكه اقبال قلبي داشته باشد، و اينكه به نوافل دستور داده شده، براي اين است كه از آن مقدار از فريضه که در انجام حضور قلب كوتاهي شده، تكميل گردد.
وظيفة هر مسلماني اين است که براي حضور قلب در عبادات عوامل ايجاد خواطر را بشناسد و در دفع آنها بکوشد تا از عبادات خود نور لازم را کسب نمايد و در دنيا و آخرت از آن نور بهره گيرد. ابتدا بايد در کسب معارف حقه تلاش لازم را انجام داد، اعم از خداشناسي - آنطور که عليuf075 در نهجالبلاغه معرفي ميکنند - معادشناسي، نبوت و امامت، سپس بايد قلب را از حب دنيا و کينه و خشم به خلق پاک نمود و در زهد از دنيا و خوشبيني نسبت به خلق کوشش کرد و با توجه دائمي به جمال عليuf075 و ساير ائمه معصومينuf068 در سيره و سنت آن عزيزان، از نور آن ذوات مقدس کمک گرفت تا آرامآرام خواطر فرو نشينند. إنشاءالله
اعمال انسان باقي و در ارتباط با اوست
طبیعت دنیا...
ما را در سایت طبیعت دنیا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: dokhtar
بازدید: 156
تاريخ: شنبه
18 خرداد
1392 ساعت: 20:52